4 ماهگی و 5 ماهگی پسر نازم
سلام عشق من مرد کوچیک من شاهزاده من پاستیل مامان وقتی میخندی میخوام برات بمیرم انقد که شیرینی نمیدونم چجوری و با چه زبونی بگم خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت به خاطر وجود پسرم واسه واکسن 4 ماهگیت رفتیم قزوین خونه مامان جون چون من میترسیدم اذیت بشی و تب کنی و واقعا تنهایی برام سخت بود. وقتی رفتیم واسه واکسن خواب خواب بودی چون قبلش بهت استام داده بودم. لحظه ای که سوزن به پات زد یهو پریدی و یکم گریه کردی ولی زیاد جیغ نزدی و پسر خوبی بودی. وقتی اومدیم خونه یکم کمپرس واست گذاشتم تا درد نگیره و باد نکنه 2 3 ساعتی خوب خوابیدی منم کنارت خوابیده بودم که یهو دیدم داری به خودت میپیچی یهو شروع کردی ب...




